
اگر از طریق لینکی در این مقاله محصولی خریداری کنید، ممکن است بخشی از فروش را دریافت کنیم.


لووی یت الل ووت
باید آنها را بیفتند
آن اشکها باید بیفتند
چون خستهای و ضعیفی
کلمات باقی نماندهاند
باید آنها را بیفتند
پشت آن دیوارها پنهان شدهای
تقریباً غیرقابل شکست
میدانم که خستهای و ترسیدهای
و زندگی احساس نمیکند که منصفانه باشد
اما این عشق بی قید و شرط است
میدانم که احساس میکنی مانند پایان جهان است
و گاهی اوقات احساس میکنی که تنها پسر
هر وقت احساس میکنی که گم شدهای و شک داری که از این سیتواکیóن عبور کنی
من همیشه تو را پیدا میکنم
ما همه چیز را به دینترو میکشیم
و همه چیز را دوست دارم
ما با هم همه چیز را دوست خواهیم داشت
همه چیز را به دینترو بکشیم
و همه چیز را دوست دارم
ما با هم همه چیز را دوست خواهیم داشت
من از طریق کلمات سرد و خشن میبینم
زخمهایت را که میسوزند، پنهان میکنی
رودخانههای خشمگین، باران تلخ
هنوز آتش در رگهای تو جریان دارد
و دو قلب قرار است که این کار را انجام دهند
میدانم که احساس میکنی مانند پایان جهان است
و گاهی اوقات احساس میکنی که تنها دختر
هر وقت احساس میکنی که گم شدهای و شک داری که از این سیتواکیóن عبور کنی
من همیشه تو را پیدا میکنم
ما همه چیز را به دینترو میکشیم
و همه چیز را دوست دارم
ما با هم همه چیز را دوست خواهیم داشت
همه چیز را به دینترو بکشیم
و همه چیز را دوست دارم
ما با هم همه چیز را دوست خواهیم داشت
نه، من رها نمیکنم، حتی وقتی که مبارزه میکنی
و هر کجا که ایستادهای یا میافتی
من کنار تو خواهم بود
ما همه چیز را به دینترو میکشیم
و همه چیز را دوست دارم
ما با هم همه چیز را دوست خواهیم داشت
همه چیز را به دینترو بکشیم
و همه چیز را دوست دارم
ما با هم همه چیز را دوست خواهیم داشت
میدانم که احساس میکنی مانند پایان جهان است
و گاهی اوقات احساس میکنی که تنها دختر
هر وقت احساس میکنی که گم شدهای و شک داری که از این سیتواکیóن عبور کنی
من همیشه تو را پیدا میکنم