
اگر از طریق لینکی در این مقاله محصولی خریداری کنید، ممکن است بخشی از فروش را دریافت کنیم.


لیکی تیس بیفوری
من برای مدت طولانی در این جهان قدم میزنم
من در حال دویدن و سرخوردن و شکستن قلب هستم
من شکست و درهای بسته و درهای باز را دیدهام
من کینه و بیاعتمادی را احساس کردهام و سینهام را از وسط پاره کردهام
اما من هرگز چیزی مثل این را قبلًا ندیدهام، مثل این قبلًا
و من هرگز بیگناهی را نفس نمیکشم
از غروب تا طلوع آفتاب، از غروب تا طلوع آفتاب
و من هرگز عاشق کسی نشدهام که نتوانم رهایش کنم، نتوانم رهایش کنم
چون من هرگز عشقی مثل این را قبلًا احساس نکردهام، مثل این قبلًا
من در حال قدم زدن هستم
مثل یک احمق که جोकरها را جمع میکند
و دروغگویان در در خانهام
اوه، من به غریبهها اعتماد میکنم
مثل یک کتاب باز
با اینکه روحم روی زمین است
و من هرگز تا به حال اینقدر تسلیم نشدهام
چون من برای عشق میمیرم
من پرچم سفید را بالا آوردهام چون تسلیم میشوم
من اکنون تسلیم میشوم
چون من هرگز چیزی مثل این را قبلًا ندیدهام، مثل این قبلًا
و من هرگز از غروب تا طلوع آفتاب، بیگناهی را نفس نمیکشم
از غروب تا طلوع آفتاب
و من هرگز عاشق کسی نشدهام که نتوانم رهایش کنم، نتوانم رهایش کنم
چون من هرگز عشقی مثل این را قبلًا احساس نکردهام، مثل این قبلًا
من هرگز چیزی مثل این را قبلًا احساس نکردهام، مثل این قبلًا